سفر به قم
سلام دخترگلم .گفته بودم قم دعوت داریم خونه خاله {خاله عمه که همون عمه ی بابایی وخاله مامانی}آخه خاله فاطمه با نوه اش که تازه نامزدکرده رو پاگشا کرده بود»مابعدازظهر روزعیدفطر به سمت قم حرکت کردیم.بابایی وخاله فهیمه زودتر رفته بودند.خاله فاطمه بامادر شوهرو پدر شوهرش بعد ما رسیدن.بنده خدا خاله چقدر زحمت کشیده بود آخرشب هم به عروساکادو داد.راستی توعکسا دوتا نی نی میبینی پسره که بقل بابا پسرآقا مهدی (پسرخاله)است بچه رو برداشتن کچل کردن اسم این پسرگله سجاد.دخترآقارضا یه فاطمه سادات ناز داره که ماندیده بودیمش خدا حفظشون کنه این بچه های بانمکو.سجاد خیلی بازه بود تا تودید دستو پا میزد وذوق کرده بود بیاد بقل تو.شب قم خوابیدیم .خانوما طبقه ی آقا مهدی بابایی وپدرشوهرخاله طبقه ی خاله بقیه ی آقایون رفتن طبقه ی آقاسعیدخوابیدن.صبح رفتیم اول حرم توبا بابا وداداشی رفتی داخل حرم خیلی خوب بود دلمون نمیخواست بیایم بیرون اما باید برا ناهار خودمون و میرسوندیم آرون .

بعداز رفتن به حرم راه افتادیم به سمت آرون .وقتی رسیدیم اذان ظهربود اول رفتیم حرم امامزاده هلال بن علی علیه السلام{پسر امام علی علیه السلام}نمازظهر وخوندیم بعد رفتیم مهمونی. 




این پسرگله نوه ی صاب خونه محمدطه است شماهم باابجی دارین بالبتاب یاسین بازی میکنید

برگشتنههمه باهم دوباره رفتیم حرم.توعکساهمه هستن.
تواین عکس عموعلی نیست{شوهرخاله فاطمه}
تواین عکس بابا نیست .قرار شدبریم سمت کاروانسرا یه کم توماسه بادیا بازی کنید اولش میترسیدی امابد بازی کردی گلم.






سفر به قم
